اون فلش من کو؟ آخ جــــــــــــان! با خوشحالی هر چه تمام کامپیوتر رو روشن می کنم... فلش رو میزنم پشت کامپیوتر... بــــــــــــوم! .. اِ ! چرا همه جا تاریک شد یهو ؟ چرا از این کامپیوتر بو میاد ؟
من برم همون دینیو بخونم بهتره انگار !
~تحقق داره می افته... گشنمه....دقیقا با سرعت کامل داشت می اومد... حالا دست دست... ( تداخل افکار بنده با درس دین و زندگی)
~ معلم ادبیات : هنوز سرماخوردگیت خوب نشده
من : نه...
معلم ادبیات : اگه تا حالا ایدز َم گرفته بودی خوب می شدی!
~معلم فیزیک : من که تازه به دنیا اومده بودم با گهواره که منو می بردن بیرون...
یکی از بچه ها : با گهواره ؟!! (اون کالسکه است نه گهواره !)
~معلم شیمی : خانما ! من دارم مدرکمو می گیرم ! باورم نمیشه ! باید تا دو هفته منو دکتر صدا کنین تا عقده هام خوب خالی شه!
~ معلم دیفرانسیل : من هرچی سوال حل کنم تا خودتون مسئله حل نکنین که یاد نمی گیرین ، مثلا اگه من براتون سرمشق خط بنویسم تا خودتون ننویسین که خطتون خوب نمیشه!
من: آقا من کلی نوشتم ولی خطم خوب نشد!
معلم دیفرانسیل : تو مشکل سخت افزاری داری !
~ معلم فیزیک : من که خودم فکر می کنم خیلی فروتن و خوش اخلاقم ! ولی همه بهم می گن خیلی اعتماد به نفسم بالاس و بداخلاقم!
دو راه بیشتر نداره یا اینکه همه اشتباه می کنن من راس میگم ، حالت دومم وجود نداره!
~ معلم شیمی : ... واسه این سوالا می خوام یه روش دیگه بهتون یاد بدم! اسمش روش لُریه! همینجوری می پری وسط!
...
تو این سوال لر خشمگین میشه میبینه از این راه حل نمیشه یه روش دیگه به وجود میآد به نام روش لر خشمگین!
ما آدمهای عادی هستیم که یک زندگی عادی داریم.
خودمان را می گویم ، یعنی خودم !
یک روز از این عادی بودن و معمولی بودن خسته شدم و تصمیم گرفتم غیر عادی شوم.
بعد دوستم بهم گفت غیر عادی که خوب نیست ، باید "خاص" شوی!
پس تصمیم گرفتم "خاص" بشوم!
اول فکر کردم که "خاص" شدن خیلی سخت است ، ولی بعدا فهمیدم نه ! خیلی هم سخت نیست!
از ابتدایی ترین کارها شروع کردم ، خصوصیتهای ماه تولدم را پیدا کردم و خودم را با آن تطبیق دادم ، کتابهایی را می خواندم که تلفظ اسم آنها فقط دو هفته زمان می برد ،فیلمهایی میدیدم که فلسفی بودند و یا جایزه های بزرگ برده بودند. اگرچه چیزی از آنها نمی فهمیدم ولی من هدف بزرگی پیش رو داشتم!
وقتی به کافی شاپ می رفتم فقط اسپرسو بدون شیر و شکر سفارش میدادم. روزهای اول که اصلا نمی توانستم بخورم ولی کم کم عادت کردم ، ولی بازهم علاقه ای به آن نداشتم !
کلا شکر را گذاشتم کنار! آخه همه شکر می خوردند ولی "خاص" ها نه! باید عاشق شکلات تلخ می شدم... می دانی که ، "خاص" ها شکلات تلخ خیلی دوست دارند!
عادت کرده بودم که بگویم من عاشق دست نیافتنی ها هستم ،
نگاهم را سرد و مغرور کردم ، و یه پوزخند تلخ را چاشنی صورتم...
حالا دیگر در جمع دوستان طرفدار داشتم ، برای نظرم ارزش قائل بودند و کلا خیلی قبولم داشتند! همه دلشان می خواست همنشین من بشوند! خیلی حال میداد و کلی اعتماد به نفسم بالا رفت!
و زندگیم هم "خاص" شده بود! با یک عالمه آدم "خاص"...
روزها همینطوری می گذشت و من همچنان "خاص" بودم ولی من دلم برای شکر تنگ شده بود...
حالم از همتون بهم می خوره! برین همتون بمیرین ! بی شعورهای کثافت! شما همتون یک مشت _____ هستین! عوضیا ! می خوام برم خودمو بکشم ! اه ه ه ه ه ه زندگی کثافت !
نظرات :
علی شوتی :
وبلاگت خیلی قشنگه
خیلی قشنگ می نویسی
به منم سر بزن
____________________
چِقَد وبلاگم زشت شد :|
-اَه نگاه کن ! وقتی می خنده تا ته دهنِش معلوم میشه ! ایــش!
--خدای من چه قدر جالب ! وقتی می خنده گوشه ی سمت راست لبِش به اندازه 0.02 سانتی متر از اون یکی گوشه ی لبِش بالاتر میره !
---چرا دندوناش زرده؟ ( خوبه حالا داری لبخند میزنی...)
---- چی گفتی به این بدبخت که این شکلی شده؟ چی ؟ داره می خنده ؟ مرده شورشو ببرن با این خندَش!
----- وقتی می خندی چه قدر خوشگل می شی! ( سلام گرگ بی طمع نیست...)
------به چی می خندی تو آخه ؟ نه آخه تو به چی می خندی؟ تو به من بگو ؟ اینجا جای خندَس ؟ همین شمایین که جامعه رو به فساد!!!!!! کـــشـــیــــدیـــــن ! نیشِتو ببند ! واسه من می خنده!
!!!!
داری تو خیابون راه میری... سرت پایینه... جلوت یه تیرِ چراغِ برقه...
2:
داری تو خیابون راه میری...مستقیم، با اعتماد به نفس جلو رو نگاه می کنی... جلوت یه چاهِ عمیقه...
3:
داری تو خیابون راه میری...داری بالا رو نگاه می کنی...آسمونِ آبی رو ... بالا سرت یه پرندَس که...
4:
زندگیه داریم؟!
__________________________________
پـ.ن : می خوام فراموش کنم... کی گفته تو واسَم مهمی؟
وقتی فکر می کنی یکی بِهت اعتماد داره
و دُرُست فرداش ببینی
کامـــــــــلا اشــــــــتباه فکــــــــــر کَـــردی!
___________________________
××-اِفـتــــضــــــاحــــــه!
وقتی فکر می کنی که امتحانت رو به بهترین نحو ممکن دادی
و دُرُست نیم ساعت بعد می فهمی
کامـــــــــلا اشــــــــتباه فکــــــــــر کَـــردی!
___________________________
×××-اِفـتــــضــــــاحــــــه!
وقتی فکر می کنی حرف خیلی بامزه ای زدی
و دُرُست 30 ثانیه بعدش یکی بهت میگه
یَــــــــــــــخ نَکُنـــــــــی بــــــــامــــــــــزه!
___________________________
××××-اِفـتــــضــــــاحــــــه!
وقتی 2 ساعت رو مخ یکی کار می کنی
که بهش بگی کارش اشتباهه
و طَرَف بدون هیچ معطلی بِهِت بگه
بــه تــو چــه!
___________________________
×××××-اِفـتــــضــــــاحــــــه!
وقتی بدونی باید انرژی + داشته باشی و به چیزاهای + فکر کنی
ولی تنها چیزی که به ذهنت میرسه در مورد افــــــــتــــضــــــــاحــــــــــاتـِـــــــه!
____
پـ.ن : دلم میگیره که اینقدر دنیام کوچیک شده
شایدم اونقدر خوشبختم که
غمهای زندگیم هم مسخره شدن!
1.چرا باهاش ازدواج کردی؟
آخه دوستش دارم کثافتو!
2. چرا ازش طلاق گرفتی؟
آخه حالم از ریختِ کثافتش بهَم می خوره!
3.کثافت چه قد درس می خونه!
4.خاک بر سر کثافتش کنن اصلا درس نمی خونه!
5.کثافت من همیشه به یادتم!
6.کثافت اصلا یادی از ما نمی کنه!
7.کثافت عوضی به من فحش نده!
!!!!
1-کی گفته FB اعتیاد آوره! والا ما که سر هر 10 سال یه بار میریم می چکیمِش! هیچ اتفاق خاصیم نیفتاده!(آره ارواح عمَت!)
2-اصلا حس آپ نیست! دارم می نویسم فقط برای اینکه نوشته باشم!
3-هر چه از دسـت می رود، بگذار برود، چیزی که با التماس آلوده باشد، نمی خواهم، هر چه باشد، حتی زندگی!
4-از نظر زمانی دچار مشکل شدم! اصلا نمی دونم الان کیِه! جدیدا نمی دونم اتفاقات رو تو خواب دیدم یا واقعیَن؟ خدا رحم کنه...
5-هیـس! فقط یه لحظه...چی میشنوی؟؟!!
6- گشت اومده به یارو گیر داده! میگه یه چیزی تو شما(!) جلب توجه می کنه! گشتِ ارشاده داریم!!
_______________________________________________
پـ.ن: پـَه نـَ پـَه و کوفت! پـَه نـَ پـَه و زهرِمار! راحـت شدی حالا؟؟؟